هو الملک الحق المبين
|
سنمار |
|
چهارشنبه ۳ فروردین ،۱۳٩٠
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۱۱ ق.ظ توسط سجاد پنجشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸۳
و زيارت هم گذشت ... مثل همه ی لحظه های خوب و بد که می گذرند ... و آنچه می ماند ... آه ... گنگ خواب ديده و ... . . . يا علی مددی! یکشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸۳
و زيارت آب سردی بر همه ی اين آتش های گاه و بيگاه که بر جانم می نشيند! . . . يا علی مددی! جمعه ٦ شهریور ،۱۳۸۳
من رفتم ! . . . يا عيل مددی! سهشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸۳
فالی به نيت حال ...
راستی ها! خيلی جالبه! جواب يه خروار مزخرف به يه نصفه خط! ياد قالوا سلاما می افتم! :( . . . يا علی مددي! جمعه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۳
می دانی؟ پنجشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸۳
من آماده ام! برای هرچه که بخواهی بدانی! . . . يا علی مددی! یکشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸۳
نمی دانم ولی می دانی؟ نگو که دارم صورت مساله را پاک می کنم ولی تمام آنچه از اين بروز ديده ام٬ آزار بوده و آزار! و در مورد ليمو شيرين! اگر نگنديده باشد می تواند ... . . . يا علی مددی! سهشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۳
و به او می گويی: می خواهی دايره ی بروز احساساتت را٬ شعاعش را البته٬ صفر کنی! نه اين که ديگر احساسی بروز ندهی٬ محبت نکنی و ... بل می خواهی ديگر از خودت و آنچه در دلت می گذرد دم نزنی ... فکر نکنم مفهوم پيچيده ای باشد ولی باز اگر در مورد دليلش٬ که به نظر نگفته پيداست٬ سوالی بود و يا حتی نظری٬ اثباتی يا نفی ای٬ هستم! . . . يا علی مددی! پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۳
از راه آمد! . . |
پست الكترونيك پرشينبلاگ |
